تبليغاتX
یادداشتها و دلمشغولیهای یک مهندس در وب - خودکشی
یادداشتها و دلمشغولیهای یک مهندس در وب
به خلق و لطف توان کرد صيد اهل نظر , به بند و دام نگيرند مرغ دانا را
نگارش در تاريخ چهارشنبه 20 خرداد1388 توسط نیما

انگار که جفتش رو از دست داده بود. شایدم از دست ما ادم ها خسته شده بود که فکر میکنیم زمین ارث پدریمون هست و هر جوری میخوایم بهش اسیب میرسونیم. شایدم میخواست بگه زمین مال شما و من میرم به دریا . اما انگار دیگه نمیخواست برگرده رو زمین چون انرژی حودش رو نصف نکرد. دیگه نمیخواست انرژی برای برگشتن تو عضله هاش نگه دار. هر چی انرژی داشت رو صرف رفتن کرد و وقتی عضله هاش خسته شدن خودش میدونست که سرنوشتش رفتن به زیر آب هست.










دسته بندی :یک مقدار تفکر و آهنگی حزین برای دل من
اطلاعات
مشترک مطالب اين وبلاگ شويد
Share/Save/Bookmark
درباره من

پروفایل من
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
لینکدونی گودری
 
آنچه که از وب می پسندم
TWITTER

اشتراک ایمیلی

آدرس ایمیل خود را وارد کنید

PAGERANK
Google Pagerank, SEO tools
قالب وبلاگ
Real Time Web Analytics