
یادم میاد پیشترها که حدوداً سیزده چهارده ساله بودم ، به حیوانات خانگی علاقه زیادی داشتم .
فکر می کنم همه نوع حیوونی رو که میشد نگه داشت در فواصل زمانی مختلفی داشتم .
امروز یاد یه جفت از کبوترهایی که داشتم افتادم .
ماده کاکل داشت و زیبا بود و نرش هم درشت و مغرور.
همیشه وقتی یاد اونها می افتم ، دلم میگیره .شاید یادعشقی که اونها به هم داشتن می افتم .
خدا به حیوانات زبون نداده ولی همه نوع حسی رو به اونها داده .
می تونن دوست داشته باشن و حتی متنفر بشن .
فکر نمی کنم که همه چیزی در اونها غریزی باشه .بعضی چیزها رو هم به خوبی می فهمن .
یادمه که ماده تخم کرده بود و بعد از یه دو هفته ای دو ا جوجه بی ریخت ولی دوست داشتنی داشت .
جوجه ها آروم آروم بزرگ می شدن ، ولی هنوز نمی تونستن خودشون غذابخورن .
دراین مواقع تمام فکر و ذهن کبوتر نر تهیه غذا برای اونهاست و البته کبوتر ماده هم کمکش می کنه .
یادمه نره بیرون لونه شبها می خوابید و ماده روی جوجه ها .
هیچ وقت اون روز صبح رو فراموش نمی کنم .
از خواب بیدار که شدم هنوز هوا خوب روشن نشده بود رفتم حیاط تا به حیوونام غذا بدم .
سراغ کفترهام که رفتم خشکم زد .
ماده روی جوجه ها بود ولی گردنش آویزون بود .
آره ، نمی دونم چی شده بود ولی اون دیگه جون نداشت .
نمی دونستم برای حیوونم که مرده بود ناراحت باشم یا جوجه هاش .
حس عجیبی داشتم با اینکه مرده بود ولی هنوز جوجه هاش زیر پروبالش بودن .
انگار تا آخرین لحظه زندگیش می خواست جوجه هاش رو حفاظت کنه .
چه حالی شدم .
نگاهی به کفتر نرانداختم .هنوز نیومده بود داخل لونه که ببینه چه خبره .
ماده رو از روی جوجه ها برداشتم خدایا هنوز تنش گرم بود .شاید گرمای تن جوجه ها بود .
از لونه آوردمش بیرون و روی زمین گذاشتمش .
کفتروقتی این صحنه رو دید ، اومد پایین و پیش مادش .
نمی دونم چقدر طول کشید تا بفهمه چه خبره .
ولی وقتی فهمیدم که اون هم میدونه چی شده که دیدم داره با تنش به اون فشار میاره .
نمی دونم چرا ولی حرکتش حتماً یه معنی داشت براشون .
خیلی دلم گرفت .حس اون رو می فهمیدم .
تا ماده اونجا بود اون هم از کنارش رد نشد .
میرفت داخل لونه و با صداهای مخصوصی که از خودش در می آورد اون رو صدامی کرد ، غافل از اینکه اون دیگه نمی شنوه .
خدایا ، نمی دونستم چه کار کنم .
بالاخره باید حیوون ماده رو برمی داشتم و بیرون می انداختمش .
گذاشتم یه خورده پیشش باشه ، پس یه خورده مرتبش کردم و جوری گذاشتمش که انگاری که نشسته .
کبوتر نر می رفت پیش لاشه حیوون ماده و سرش رو زیر بال اون می کرد . می خوند . شاید داشت ناله و موری می کرد .
طاقت نیاوردم .
ماده رو برداشتم و از جلوی چشم نر دورش کردم .
این حیوون تا فردا حتی یه ذره به جوجه ها غذا نداد .
فکر کنم شاید خودش هم نمی خورد .
فقط داخل لونه بود و می خوند .چقدر هم غمگین می خوند و ناله می کرد .
روز دوم یه خورده به خودش اومد و شروع کرد به غذا دادن به جوجه هاش .
جالب اینجا بود که حتی پیش خودش هم پیش بینی کرده بود که نمی تونه به هردوتا همزمان غذابده و این رو در توان خودش نمی دید .
پس یکی رو انتخاب کرد .نمی دونم شرایط انتخابش چی بود ولی فقط به یکی غذا می داد .
تا اون یکی جوجه از گرسنگی و ضعف مرد .

لینک دانلود ترانه کبوتر
دسته بندی :تک ترانه من و گاه نامه های من



