تبليغاتX
یادداشتها و دلمشغولیهای یک مهندس در وب - می خواستم مشق کبوتر شدن کنی
یادداشتها و دلمشغولیهای یک مهندس در وب
به خلق و لطف توان کرد صيد اهل نظر , به بند و دام نگيرند مرغ دانا را
نگارش در تاريخ پنجشنبه 27 فروردین1388 توسط نیما

یادم میاد پیشترها که حدوداً سیزده چهارده ساله بودم ، به حیوانات خانگی علاقه زیادی داشتم .
فکر می کنم همه نوع حیوونی رو که میشد نگه داشت در فواصل زمانی مختلفی داشتم .
امروز یاد یه جفت از کبوترهایی  که داشتم افتادم .
ماده کاکل داشت و زیبا بود و نرش هم درشت و مغرور.
همیشه وقتی یاد اونها می افتم ، دلم میگیره .شاید یادعشقی که اونها به هم داشتن می افتم .
خدا به حیوانات زبون نداده ولی همه نوع حسی رو به اونها داده .
می تونن دوست داشته باشن و حتی متنفر بشن .
فکر نمی کنم که همه چیزی در اونها غریزی باشه .بعضی چیزها رو هم به خوبی می فهمن .
یادمه که ماده تخم کرده بود و بعد از یه دو هفته ای دو ا جوجه بی ریخت ولی دوست داشتنی داشت .
جوجه ها آروم آروم بزرگ می شدن ، ولی هنوز نمی تونستن خودشون غذابخورن .
دراین مواقع تمام فکر و ذهن کبوتر نر تهیه غذا برای اونهاست و البته کبوتر ماده هم کمکش می کنه .
یادمه نره بیرون لونه شبها می خوابید و ماده روی جوجه ها .
هیچ وقت اون روز صبح رو فراموش نمی کنم .
از خواب بیدار که شدم هنوز هوا خوب روشن نشده بود رفتم حیاط تا به حیوونام غذا بدم .
سراغ کفترهام که رفتم خشکم زد .
ماده روی جوجه ها بود ولی گردنش آویزون بود .
آره ، نمی دونم چی شده بود ولی اون دیگه جون نداشت .
نمی دونستم برای حیوونم که مرده بود ناراحت باشم یا جوجه هاش .
حس عجیبی داشتم با اینکه مرده بود ولی هنوز جوجه هاش زیر پروبالش بودن .
انگار تا آخرین لحظه زندگیش می خواست جوجه هاش رو حفاظت کنه .
چه حالی شدم .
نگاهی به کفتر نرانداختم .هنوز نیومده بود داخل لونه که ببینه چه خبره .
ماده رو از روی جوجه ها برداشتم خدایا هنوز تنش گرم بود .شاید گرمای تن جوجه ها بود .
از لونه آوردمش بیرون و روی زمین گذاشتمش .
کفتروقتی این صحنه رو دید ، اومد پایین و پیش مادش .
نمی دونم چقدر طول کشید تا بفهمه چه خبره .
ولی وقتی فهمیدم که اون هم میدونه چی شده که دیدم داره با تنش به اون فشار میاره .
نمی دونم چرا ولی حرکتش حتماً یه معنی داشت براشون .
خیلی دلم گرفت .حس اون رو می فهمیدم .
تا ماده اونجا بود اون هم از کنارش رد نشد .
میرفت داخل لونه و با صداهای مخصوصی که از خودش در می آورد اون رو صدامی کرد ، غافل از اینکه اون دیگه نمی شنوه .
خدایا ، نمی دونستم چه کار کنم .
بالاخره باید حیوون ماده رو برمی داشتم و بیرون می انداختمش .
گذاشتم یه خورده پیشش باشه ، پس یه خورده مرتبش کردم و جوری گذاشتمش که انگاری که نشسته .
کبوتر نر می رفت پیش لاشه حیوون ماده و سرش رو زیر بال اون می کرد . می خوند . شاید داشت ناله و موری می کرد .
طاقت نیاوردم .
ماده رو برداشتم و از جلوی چشم نر دورش کردم .
این حیوون تا فردا حتی یه ذره به جوجه ها غذا نداد .
فکر کنم شاید خودش هم نمی خورد .
فقط داخل لونه بود و می خوند .چقدر هم غمگین می خوند و ناله می کرد .
روز دوم یه خورده به خودش اومد و شروع کرد به غذا دادن به جوجه هاش .
جالب اینجا بود که حتی پیش خودش هم پیش بینی کرده بود که نمی تونه به هردوتا همزمان غذابده و این رو در توان خودش نمی دید .
پس یکی رو انتخاب کرد .نمی دونم شرایط انتخابش چی بود ولی فقط به یکی غذا می داد .
تا اون یکی جوجه از گرسنگی و ضعف مرد .

مرگ جوجه ناخواسته بود ، چون بالاخره باید بین مرگ هردو و یا ضعیف و ناتوان شدن آنها و زنده و سالم ماندن یکی از آنها ، یک راه رو برمی گزید .


لینک دانلود ترانه کبوتر


دسته بندی :تک ترانه من و گاه نامه های من

اطلاعات
مشترک مطالب اين وبلاگ شويد
Share/Save/Bookmark
درباره من

پروفایل من
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
لینکدونی گودری
 
آنچه که از وب می پسندم
TWITTER

اشتراک ایمیلی

آدرس ایمیل خود را وارد کنید

PAGERANK
Google Pagerank, SEO tools
قالب وبلاگ
Real Time Web Analytics