تبليغاتX
یادداشتها و دلمشغولیهای یک مهندس در وب
یادداشتها و دلمشغولیهای یک مهندس در وب
به خلق و لطف توان کرد صيد اهل نظر , به بند و دام نگيرند مرغ دانا را
نگارش در تاريخ پنجشنبه 14 آبان1388 توسط نیما

- اگر كسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته مي‌مانند، مي‌شكنند .جرج آلن
- ميان انسان و شرافت رشته باريکي وجود دارد و اسم آن قول است . توماس براس
- همه دوست دارند به بهشت بروند,اما كسي دوست ندارد بميرد .بهشت رفتن جرأت مردن ميخواهد.
- شريف ترين دلها دلي است که انديشه ي آزار کسان درآن نباشد . زرتشت
- خوشبختي فاصله اين بدبختي است تا بدبختي ديگر. چارلي چاپلين
- خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدرآرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا مي شود. ملاصدرا
- اي صميمى اي دوست
گاه بيگاه لب پنجره‎ ‎خاطره ام  مي آيي. اي قديمي اي خوب
تو مرا ياد كني يا نكني، من به يادت هستم.
آرزويم همه‎ ‎سرسبزي توست.
دايم از خنده، لبانت لبريز
دامنت پر گل باد . از یک دوست
- آدم ها را از انچه درباره ديگران مي گويند بهتر مي توان شناخت تا از انچه درباره انها مي گويند.
- آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم . فریدریش نیچه
- چیزی را که دوست داری به دست آور وگر نه مجبوری  چیزی را که به دست می آوری دوست داشته باشی.
- همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست دارد، نه کسی که تو دوستش داری .شکسپیر
- دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است . دكتر علي شريعتي
- پيچ جاده، آخر راه نيست مگر اينكه تو نپيچي.
- زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردنه.


دسته بندی : یک مقدار تفکر

نگارش در تاريخ دوشنبه 27 مهر1388 توسط نیما

باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم همیشه به دنبال نوری بودم نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست تو میتوانی این تنها نیروی است که از اعماق وجودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ.

هر سربازی که بر زمین می افتد و روحش به آسمان پر می کشد نادر می میرد و به گور سیاه می رود نادر به آسمان نمی رود نادر آسمان را برای سربازانش می خواهد و خود بدبختی و سیاهی را ، او همه این فشارها را برای ظهور ایران بزرگ به جان می خرد پیشرفت و اقتدار ایران تنها عاملی است که فریاد حمله را از گلوی غمگینم بدر می آورد و مرا بی مهابا به قلب سپاه دشمن می راند …

هنگامی که برخواستم از ایران ویرانه ای ساخته بودند و از مردم کشورم بردگانی زبون ، سپاه من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ بوده است سپاهی که تنها به دنبال حفظ کشور و امنیت آن است .

کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به قصد انتقام بیرون می آیند انتقام از خراب کننده و ندایی از درونم می گفت برخیز ایران تو را فراخوانده است و برخواستم .

این را هم ببینید :

کوتاه از نادرشاه


دسته بندی : اجتماعی و یک مقدار تفکر
نگارش در تاريخ جمعه 17 مهر1388 توسط نیما

استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي‌زنيم؟

چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند مي‌کنند و سر هم داد مي‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و يکى از آن‌ها گفت: چون درآن لحظه، آرامش و خونسرديمان را ازدست مي‌دهيم.
استاد پرسيد:
اينکه آرامشمان را از دست مي‌دهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف
مقابل کنارمان قرار دارد داد مي‌زنيم؟ آيا نمي‌توان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که
خشمگين هستيم داد مي‌زنيم؟
شاگردان هر کدام جواب‌هايى دادند امّا پاسخ‌هاى هيچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام استاد چنين توضيح داد:

هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند ، قلب‌هايشان از
يکديگر فاصله مي‌گيرد. آن‌ها براى اين که فاصله را جبران کنند
مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين
فاصله بيشتر است و آن‌ها بايدصدايشان رابلندتر کنند.
سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى
مي‌ا
فتد؟ آن‌ها سر هم داد نمي‌زنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت مي‌کنند.

چرا ؟ چون قلب‌هايشان خيلى به هم نزديک است.فاصله قلب‌هاشان بسيار کم است .
استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى مي‌افتد؟

آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمي‌زنند و فقط درگوش هم نجوا مي‌کنند و عشقشان باز
هم به يکديگر بيشتر مي‌شود.سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بي‌نياز مي‌شوند و فقط به يکديگرنگاه مي‌کنند. اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصله‌اى بين قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.


غرق در عشق

یک توضیح :

در مورد بعضی از مطالب اگر تکراری به نظر دوستان می آید ، یکی از اهداف این حقیر ، جمع آوری زیباترین و دوست داشتنی ترین مطالب از سراسر وب بوده .

نگاهی که به این وبلاگ دارم ، به عنوان آرشیوی از داستانها و مطالب محبت آمیز و عاطفیست و هرچند که سعی دارم کم کم تغییر وضعیت داده و بیشتر به سمت مطالب آی تی و اینترنت بروم .

به هر حال سعی دارم تا اگر مطلبی دیدم که به نظرم بسیار جذاب آمد و به شکلی حرف دلم بود را اینجا بیان کنم .شاید اگر خودم قصد نوشتنش را داشته باشم به این زیبایی نشود که اصل مطلب است

دسته بندی : در عشق قطره ای جنون است و  یک مقدار تفکر

نگارش در تاريخ دوشنبه 23 شهریور1388 توسط نیما
در سال 1974 مجله "گاید پست" گزارش مردی را نوشت که برای کوهپیمایی به کوهستان رفته بود.
ناگهان برف و کولاک او را غافلگیر کرد و در نتیجه راهش را گم کرد. از آنجا که برای چنین شرایطی پوشاک مناسبی همراه نداشت، می‌دانست که هرچه سریعتر باید پناهگاهی بیابد، در غیر اینصورت یخ می‌زند و می‌میرد.
علی‌رغم تلاشهایش دستها و پاهایش بر اثر سرما کرخت شدند. می‌دانست وقت زیادی ندارد.
در همین موقع پایش به کسی خورد که یخ زده بود و در شرف مرگ بود.
او می‌بایست تصمیم خود را می‌گرفت. دستکش‌های خیس خود را در آورد، کنار مرد یخ‌زده زانو زد و دستها و پاهای او را ماساژ داد.
مرد یخ‌زده جان گرفت و تکان خورد و آنها به اتفاق هم به جستجوی کمک به دیگری، در واقع به خودشان کمک می‌کردند.
کرختی با ماساژ دادن دیگری از بین می‌رفت
ما انسانها در واقع با کمک کردن به دیگران به خود کمک می‌کنیم.
خیلی وقتها همدلی با دیگران حتی میتواند از بار دلهای خودمان کم کند.
به محض اینکه کاری در جهت منافع کسی انجام می‌دهید نه تنها او به شما فکر می‌کند، بلکه خداوند نیز به شما فکر می‌کند.
فراموش نکنید : دستهایی که کمک می‌کنند مقدس‌تر از دستهایی هستند که تسبیح می گردانند.

دسته بندی : یک داستان و یک مقدار تفکر
نگارش در تاريخ جمعه 20 شهریور1388 توسط نیما


از دوری تو غمین و نالان هستیم
وز کردۀ خود کمی پشیمان هستیم
اصلیت ما را تو اگر می پرسی
از کوفه ولی مقیم تهران هستیم!

ما لشگری از سلاح روسی داریم
در دوز و کلک رگ ونوسی داریم
هر جمعه که شد بیا که ما منتظریم
این هفته فقط نیا عروسی داریم

از جور زمانه ما شکایت داریم
اندازۀ کوه و صخره حاجت داریم
ما مشکلمان گرانی و بیکاریست
آقا به نبودنت که عادت داریم...

ما قیمت روز ارز را می دانیم
معیار بهای بورس در تهرانیم
فعلا دو سه روزیست هوا پس شده است
هر روز دعای عهد را می خوانیم

صد موعظه کن ولی ز تسلیم نگو
از خمس و زکات و ضرب و تقسیم نگو
آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط...
از آنچه که ما دوست نداریم نگو!
دسته بندی : اجتماعی و یک مقدار تفکر و اشعاری از سر دلتنگی و  طنز و کاریکاتور
اطلاعات
مشترک مطالب اين وبلاگ شويد
Share/Save/Bookmark
درباره من

پروفایل من
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
لینکدونی گودری
 
آنچه که از وب می پسندم
TWITTER

اشتراک ایمیلی

آدرس ایمیل خود را وارد کنید

PAGERANK
Google Pagerank, SEO tools
قالب وبلاگ
Real Time Web Analytics