برای ذخیره صفحاتی از اینترنت که مورد توجه شما قرار گرفته اند از چه روشی استفاده می کنید .
از هر روشی که استفاده کنید به جامعی و کاملی استفاده از ScrapBook نخواهد بود .
این افزونه را از این صفحه دریافت کنید .
پس از نصب افزونه می توانید از menu و toolbar ، این افزونه را فراخوانی کنید .
از گزینه capture page برای ذخیره صفحات در مسیری که تعیین می کنید ، استفاده کنید .
با کلیک بر روی گزینه ScrapBook ، در سمت چپ مرورگر لیستی از صفحات ذخیره شده را مشاهده
خواهید کرد . با کلیک بر روی نام هر یک از صفحات ذخیره شده مشاهده می کنید که گزینه هایی به
نوار پایینی مرورگرتان اضافه شده .
با استفاده از گزینه highlighter می توانید با انتخاب متن مورد نظر و کلیک بر روی این آیکون متن را
highlight کنید .
همچنین با استفاده از گزینه create sticky annotation می توانید متنی را به این صفحه اضافه کنید .
با استفاده از گزینه remove the selection می توانید چیزهایی که به ظاهرتان اضافه می آید مثل sticky
و یا highlight هایی که اضافه کرده اید را حذف کنید .
اما جالب ترین قسمت این افزونه Dom eraser می باشد که به شما این امکان را می دهد تا هرچیزی را که
در این صفحه اضافه می بینید حذف کنید .
و در نهایت فراموش نکنید که بر روی گزینه save کلیک کنید.

هرگز تاثير رفتارهاي خود را دست كم نگيريد. با يك رفتار كوچك، شما مي توانيد زندگي يك نفر را دگرگون نماييد: براي بهتر شدن يا بدتر شدن. خداوند ما را در مسير زندگي يكديگر قرار مي دهد تا به شكل هاي گوناگون بر هم اثر بگذاريم. دنبال خدا، در وجود ديگران بگرديم.
دوستان، فرشته هايي هستند كه شما را بر روي پاهايتان بلند مي كنند، زماني كه بال هاي شما به سختي به ياد ميآورند چگونه پرواز كنند.

مادرم شاد شد از این خواب و آن را به آب گفت. فردای آن روز، خواب مادرم تعبیر شد و من دیدم اینجا که منم باغچه ای است و عمری ست که من ریشه در خاک دارم. و ناگزیر دستهایم جوانه زد و تنم، ترک خورد و پاهایم عمق را به جستجو رفت. و از آن پس تاکی که همسایه ما بود، رفیقم شد.
و او بود که به من گفت: همه عالم می روند و همه عالم می دوند، پس تو هم رفتن و دویدن بیاموز.
من خندیدم و گفتم: اما چگونه بدویم و چگونه برویم که ما درختیم و پاهایمان در بند!
او گفت: هر کس اما به نوعی می دود. آسمان به گونه ای می دود و کوه به گونه ای و درخت به نوعی. تو هم باید از غورگی تا انگوری بدوی.
و ما از صبح تا غروب دویدیم. از غروب تا شب دویدیم و از شب تا سحر. زیر داغی آفتاب دویدیم و زیر خنکی ماه، دویدیم. همه بهار را دویدیم و همه تابستان را.
وقتی دیگران خسته بودند، ما می دویدیم. وقتی دیگران نشسته بودند، ما می دویدیم و وقتی همه در خواب بودند، ما می دویدیم. تب می کردیم و گُر می گرفتیم و می سوختیم و می دویدیم. هیچ کس اما دویدن ما را نمی دید. هیچ کس دویدن حبّه انگوری را برای رسیدن نمی بیند.
و سرانجام رسیدیم. و سرانجام خامی سبز ما به سرخی پختگی رسید. و سرانجام هر غوره، انگوری شد.
من از این رسیدن شاد بودم، تاکِ همسایه اما شاد نبود و به من گفت: تو نمی رسی مگر اینکه از این میوه های رسیده ات، بگذری. و به دست نمی آوری مگر آنچه را به دست آورده ای، از دست بدهی. و نصیبی به تو نمی رسد مگر آنکه نصیبت را ببخشی.
و ما از دست دادیم و گذشتیم و بخشیدیم؛ همه داروندار تابستان مان را.
مادرم خواب دید که من تاکم. تنم زرد است و بی برگ و بار؛ با شاخه هایی لخت و عور.
مادرم اندوهگین شد و خوابش را به هیچ کس نگفت. فردای آن روز اما خواب مادرم تعبیر شد و من دیدم که درختی ام بی برگ و بی میوه. و همان روز بود که پاییز آمد و بالاپوشی برایم آورد و آن را بر دوشم انداخت و به نرمی گفت: خدا سلام رساند و گفت: مبارکت باد این شولای عریانی؛ که تو اکنون داراترین درختی. و چه زیباست که هیچ کس نمی داند تو آن پادشاهی که برای رسیدن به این همه بی چیزی تا کجاها دویدی.

وقتی سپاهیان خسته از راهی دراز به کنار رودخانه رسیدند پیکری آویخته بر تکه سنگی در میانه رودخانه دیدند .
او را که از آب بیرون کشیدند .
از دروازه مرگ بازگشته بود ...
چهار روز در میان آبهای رودخانه ایی مهیب و سیاه بر روی تکه سنگی که تنها می توانست سرش را از آب بیرون نهد ...
فردای آن روز سردار سپاه وقتی از او پرسید در این چهار روز به چگونه ماندن اندیشیدی و یا به چگونه مردن ؟ !
نگاهی به صورت مردانه سردار افکند و گفت تنها به این اندیشیدم که باید شما را ببینم و بگویم می خواهم سربازتان باشم .
می گویند چهار روز پس از انتشار خبر کشته شدن نادر شاه افشار جنازه او را یافتند در حالی که از غصه مرگ سردار بزرگ ایران زمین ، دق کرده بود .
آرمان او تنها خدمت به فرمانروای ایران زمین بود.
و به سخن ارد بزرگ : آدمهای ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند .
و وقتی آرمان پرکشید دلیلی برای ماندن او نیز نبود...
مطالب مشابه :
افزونه DownThemAll دقیقا کار یک برنامه مدیریت دانلود رو برای شما انجام میده و این قابلیت رو به مرورگر فایرفاکس شما اضافه می کنه. دربارش توضیح نمیدم چون تنظیماتش زیاد نیاز به دستکاری نداره .
نصب کنید و از مروگر همه کاره خود لذت ببرید .
این هم فال من در شب یلدا :

مرا مي بيني و هر دم زيادت مي كني دردم
تو را مي بينم و ميلم زيادت مي شود هر دم
به سامانم نمي پرسي نمي دانم چه سر داري؟
به درمانم نمي كوشي نمي داني مگر دردم
نه راهست اين كه بگذاري مرا بر خاك و بگريزي
گذاري آر و بازم پرس تا خاك رهت گردم
ندارم دستت از دامن بجز در خاك آن دم هم
كه بر خاكم روان گردي بگيرد دامنت گردم
فرو رفت از غم عشقت دمم دم مي دهي تا كي
دمار از من برآوردي نمي گويي برآوردم
شبي دل را به تاريكي ز زلفت باز مي جستم
رخت مي ديدم و جامي هلالي باز مي خوردم
كشيدم در برت ناگاه و شد در تاب گيسويت
نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا كردم
تو خوش مي باش با حافظ برو گو خصم جان مي ده
چو گرمي از تو مي بينم چه باك از خصم دم سردم
دسته بندی : اشعاری از سر دلتنگی

انتهای آذر است و نزدیک شب یلدا ست
باز برای خودم مرور می کنم
شبی که شاید با خویشاوندان جمع می شویم تا پاس بداریم با هم بودنمان را
از بودن با هم شاد باشیم و شاید اگر شود ، دمی از دلتنگی ها به دور باشیم .
فالی بگیریم و آرزویی بکنیم برای آنچه که در دلمان می گذرد و شاید نتوانیم به زبان بیاوریم
که هرچیزی را نتوان با هرکسی بازگو کرد.
بغضی به گلویم فشار می آورد از یادآوری اینکه چرا نمی توان جدا از قید و بند های این دنیای مادی
جسم را به جایی پرواز داد که دل می خواهد باشی .
چیز زیادی نمی خواهم ، شاید دیدن آنچه که به چشم من آرامش دهد برای من کافیست .
دستی به جایی دراز نمی کنم ، سخنی بیهوده نمی گویم که خلوتی به هم بخورد
شادی ایی را بر هم نمی زنم ، ولی ...
یاد می آورم دلهایی را که صدای تپش آنها برای من معنای زندگی را می دهد و نگاه هایی را که با زیبایی لبخند همراه خود درمن وجد و شادی وصف ناشدنی ایجاد می کنند و بی اختیار لبخند می زنم.
یاد می آورم دستان گرمی را که دیگر نمی توانم بفشارم ، نیستند و دیگر نخواهند بود .
دلم میگیرد ، پس سعی می کنم که دوباره همراه با جمع شوم .
به آنچه که هست و شاید سهم من باشد بیندیشم و ...
به این ترانه گوش می دهم و باز خودم را سانسور می کنم ، مثل گذشته ...
لینک دانلود ترانه : تسلیت

مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند. دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد. دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند. ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود. تا اینکه یک روز مهرداد اوستا به همراه دوستانش، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند.
مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود. سال ها بعد از پیروزی انقلاب، وقتی شاه از دنیا می رود، زن های شاه از ترس فرح، هر کدام به کشوری می روند و نامزد اوستا به فرانسه. در همان روزها، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد. اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید :
وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم
شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم
اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت
كشيدم از تو كشيدم، شنيدم از تو شنيدم
كي ام، شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب
ز چشم ناله شكفتم، به روي شكوه دويدم
مرا نصيب غم آمد، به شادي همه عالم
چرا كه از همه عالم، محبت تو گزيدم
چو شمع خنده نكردي، مگر به روز سياهم
چو بخت جلوه نكردي، مگر ز موي سپيدم
بجز وفا و عنايت، نماند در همه عالم
ندامتي كه نبردم، ملامتي كه نديدم
نبود از تو گريزي چنين كه بار غم دل
ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشيدم
جواني ام به سمند شتاب مي شد و از پي
چو گرد در قدم او، دويدم و نرسيدم
به روي بخت ز ديده، ز چهر عمر به گردون
گهي چو اشك نشستم، گهي چو رنگ پريدم
وفا نكردي و كردم، بسر نبردي و بردم
ثبات عهد مرا ديدي اي فروغ اميدم؟
دسته بندی : در عشق قطره ای جنون است
قدردان لحظه های با هم بودن باشید دوستان

چشم من گریه نکن ، داغ دلو تازه نکن
دیگه فایده ای نداره
این جوری گریه نکن
تیک تیک ساعت قلبم ، اسمتو فریاد می زنه
توی آسمون قلبم ، پرنده پر نمی زنه
آرزوی من همینه
که فقط با تو بمونم
حالا من تو رو ندارم ، عشقتو بسته به جونم
اون نگاهه عاشقونت هرگز ازیادم نمی ره
توی ذهن خسته ی من ، خاطراتت نمی میره
جای تو ، تو آسمون هاست ، جای تو توی بهشته
باورم نمی شه هرگز ، هرچی که بوده گذشته
وقتی بودی ندونستم که برای من چی هستی
حالا دیره تو چشاتو واسه ی همیشه بستی
یاد چشمای تو مونده توی قلب عاشق من
دیگه فایده ای نداره انتظار و هق هق من
چی می شد پیشم می موندی
منو تنها نمی ذاشتی
یک روز از راهی که رفتی ، باز دوباره بر می گشتی
قدر مهربونی هاتو وقتی بودی ندونستم
حالا می دونم که دیره ، دیگه تو دوری ز دستم
با شمام ای عاشقا که قدر عشقو نمی دونید
توی جاده های تقدیر مثل من تنها می مونید
یاس و تردید و رها کن ، دلو صادقانه بسپار
لحظه های عاشقانه نمی شه دوباره تکرار
وقتی بودی ندونستم که برای من چی هستی
حالا دیره تو چشماتو واسه ی همیشه بستی
دانلود ترانه : تو چشاتو واسه همیشه بستی ( امید عامری )
دسته بندی : تک ترانه من و آهنگی حزین برای دل من











